اندیشهی ناممکن لینگچی در اشکهای اروس

[این دو مقاله نخستینبار در پاییز ۱۳۹۹ در وبسایت آپاراتوس منتشر شدند. اکنون چون آن وبسایت از دسترس خارج شده است، بار دیگر در این فضای جدید همرسان میشوند تا همچنان دم دست باشند.]
در کتاب بیشکل (۱۹۹۷)، ایو آلن بوئیس و روزالیند کراوس قرائتی مشخص از تاریخ مدرنیسم را به نقد میکشند. آنها در این کتاب، با وامگرفتن مفهوم «بیشکل» از ژرژ باتای ــمفهومی که به تعبیر او «در خدمت از کار انداختنِ چیزها در جهان» استــ و با بازتعریف نقشی عملگرایانه برای آن، میکوشند رسمیسازیهای هنر قرن بیستم را تا حد امکان از اعتبار بیندازند. اما همانطور که جیمز الکینز در نظریهی خاصِ تجاوز: باتای، لینگچی و سوررئالیسم اشاره میکند، این مفهوم اغلب برای هنرمندان به نقطهی اتکایی بدل شده است تا بتوانند الگوهایی را که از پیش برایشان ترسیم شده دور بزنند. بااینحال، بوئیس و کراوس در صفحات پایانی بیشکل ادعا میکنند که بیشکل، از آنجا که توانسته بالقوگیهای خود را محقق کند، در تاریخ هنر گسترش یافته است. به بیان دیگر، آنچه نزد باتای راهی برای نفیِ برانگیختنِ چرخشهای طبقهبندی بود، در گذر زمان خود به بخشی از تاریخ هنر بدل شده است؛ بخشی که پیوسته بازمیگردد و جلوهگری میکند.
الکینز در مخالفت با این نظریه، یعنی نظریهی هنر متجاوز که در قالب مفهوم بیشکل طرح شده، به انتشار عکسهای لینگچی، یا مرگ از راه مثلهکردن آهسته، توسط باتای اشاره میکند. او استدلال میکند که این عکسهای ویرانگر، که نخستینبار در کتاب اشکهای اروس (۱۹۶۱) باتای منتشر شدند و بوئیس و کراوس در کتاب خود عامدانه نادیدهشان گرفتند، دستاوردی فراتر از ایدههای آنان دربارهی هنر متجاوز مدرن به شمار میآیند. بااینهمه، دلیل اصلی اینکه بوئیس و کراوس عکسهای لینگچی را در کتاب خود منتشر نکردند این بود که گمان میکردند شدت و سبعیت این عکسها در نهایت نفسِ هنر را در قالب ایدهی بیشکل ویران میکند و با نمایش واقعیتی تحملناپذیر، «صناعت» را از میان میبرد.
دیدگاهها
دیدگاهها پس از تایید نمایش داده میشوند.