نظریه

ژرفنای تنِ جمعی: بوگدانوف و مسئله‌ی تکتولوژی

رامین اعلایی، علی جمشیدی، عرفان غیاثی
ژرفنای تنِ جمعی: بوگدانوف و مسئله‌ی تکتولوژی

چهارشنبه ۲۱ مرداد، پس از هشت ماه تأخیر ناخواسته، هفتمین جلسه از سلسله‌نشست‌ها درباره‌ی مفهوم حیوانیت را با حضور رضا نگارستانی، فیلسوف ایرانی-آمریکایی، برگزار کردیم. بحث از الکساندر بوگدانوف و تکتولوژی شروع شد؛ از ایده‌ی علم عام سازمان، از این‌که بتوان زیست، جامعه، فناوری، اندیشه و در نهایت هر آنچه را که سازمان می‌یابد، از خلال فرایندهای اتصال، گسست، تعادل و بازسازمان‌یابی فهمید. اما مسئله خیلی زود از صورت فعلی چیزها عبور می‌کند و به تاریخ ساخته‌شدن‌شان می‌رسد؛ به این‌که آنچه اکنون در برابر ماست، احتمالاً فقط آخرین برش از مسیری بسیار طولانی از شکست، محاسبه، کار، یادگیری و بازسازی‌ست.
مفهوم عمق منطقی و ابژه‌ی ژرف‌ساختی از همین نقطه وارد بحث می‌شود. ساده‌ترین شی هم ممکن است تاریخی بسیار طولانی از طراحی، آزمون، خطا و اصلاح را در خود فشرده کرده باشد؛ تاریخی که دیگر در صورت نهایی به چشم نمی‌آید و بااین‌حال عمق شی چیزی جز همین تاریخ انباشته نیست. همین منطق وقتی به انسان می‌رسد کمی پیچیده‌تر می‌شود: انسان هم از خودش آغاز نمی‌شود. زبان، کار، تکنیک، نهاد، حافظه و مناسبات جمعی پیشاپیش در ساختن صورت انسانی دخالت داشته‌اند و همچنان دارند. ژرفای انسان، در این معنا، در امتداد همان تن جمعی شکل می‌گیرد؛ آنجا که فرد تنها یکی از صورت‌های موقت و موضعی تاریخ بسیار طولانی سازمان‌یابی آن است.

طبعاً نزد نگارستانی، حیوانیت نمی‌تواند چیزی باشد که در سوی دیگر انسان، همچون حدی بیرونی و ازپیش‌معلوم، قرار گرفته باشد. اگر خود انسان محصول تاریخی از سازمان‌یابی، انباشت، تمایزگذاری و بازسازی‌ست، آن مرزی هم که میان انسان و حیوان کشیده شده چیزی طبیعی و نهادینه نیست. مسئله دیگر این نیست که انسان در کجا از حیوان جدا می‌شود، شاید حتی برعکس، باید پرسید چه فرایندهایی این جدایی را ساخته‌اند و چه چیزهایی برای برپا ماندن آن پیوسته باید سازمان داده شوند. در این معنا، حیوانیت، بیرون انسان نمی‌ماند؛ در عمق تاریخ او رسوب می‌کند و خودِ صورت انسانی هم از دل همین درهم‌رفتگی بیرون می‌زند.
یکی از مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم نگارستانی هم از همین‌جا دوباره سر برمی‌آورد: The Inhuman، یا دقیق‌تر Inhumanism؛ مفهومی که خود نگارستانی آن را «انسان‌گشایی» یا «انسان‌کاوی» ترجمه می‌کند. درواقع چیزی که در نگاه اول ممکن است به نفی انسان اشاره کند، نزد او درست به گشودن خودِ انسان مربوط است؛ به بیرون کشیدن هسته‌ی هنجاری انسان‌گرایی از صورت‌های منجمد و ذات‌گرایانه‌ی آن و امکان بازبینی و بازساختن چیزی که «انسان» نامیده می‌شود.

اگر در این جلسه حضور نداشتید، نسخه‌ی ضبط‌شده‌ی آن در یوتیوب در دسترس است؛ نزدیک به دو ساعت جابه‌جایی مداوم میان تکتولوژی، نظریه‌ی اطلاعات الگوریتمی، عمق منطقی، سازمان، حیوانیت و پروژه‌ی انسان‌گشایی، با اتصالاتی که مدام یک مسئله را به سطحی دیگر پرتاب می‌کنند. از آن جلسه‌ها که در آن ایده‌ها دائماً به هم برخورد می‌کنند و دستگاهی موقت از مفاهیم می‌سازند که تا پایان در حال بازآرایی خودش است. دیدنش را از دست ندهید؛ دو ساعت آتش‌بازی نظری و فوران بی‌وقفه‌ی اندیشه است.

دیدگاه‌ها

دیدگاه‌ها پس از تایید نمایش داده می‌شوند.

دیدگاه شما

کوتاه و مرتبط بنویسید.

0/1200

Loading...

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…