عمل شقاوتبار هنر

[این دو مقاله نخستینبار در پاییز ۱۳۹۹ در وبسایت آپاراتوس منتشر شدند. اکنون چون آن وبسایت از دسترس خارج شده است، بار دیگر در این فضای جدید همرسان میشوند تا همچنان دم دست باشند.]
یک نقاش محکوم است به خشنود کردن مخاطب. او هرگز نمیتواند نقاشی را به ابژهی نفرت تبدیل کند. مترسک برای ترساندن پرندگان ساخته میشود تا آنها را از زمینی که در آن چیزی کاشته شده دور کند؛ اما ترسناکترین نقاشی، آنی است که مخاطب را نه صرفاً راضی، بلکه کاملاً مجذوب خود میکند.
شکنجهی واقعی هم میتواند در سطحی برای ما جذاب باشد، اما هدف آن اساساً ایجاد جذابیت نیست. شکنجه، در اصل، دلایل دیگری دارد. با این حال، از نظر کارکردی، شباهتی با مترسک دارد: باید دیده شود. شکنجه برخلاف هنر، خود را به نمایش میگذارد تا ما را با وحشتی که عرضه میکند از خود منزجر کند. اما وحشتی که در نقاشی بازنمایی میشود، قرار نیست ما را اصلاح کند یا به مسیر خاصی هدایت کند. هنر در پی قضاوت نیست. هنر نمیخواهد ما را صرفاً به خاطر خودِ وحشت، به وحشت جذب کند؛ چیزی که حتی تصورش هم دشوار است. در قرون وسطی، بازنماییهای مذهبی اغلب با ترس از دوزخ همراه بودند و کارکردی آموزشی داشتند. اما وقتی وحشت در دل یک هنر اصیل دگرگون میشود، به نوعی لذت تبدیل میگردد؛ لذتی پایدار، اما از جنسی متفاوت از سایر لذتها.
اشتراک گذاری
دیدگاهها
دیدگاهها پس از تایید نمایش داده میشوند.