رابیندرانات تاگور در گفتگو با علی دشتی ـ ۱۱ مه ۱۹۳۲

رابیندرانات تاگور در گفتگو با علی دشتی ـ ۱۱ مه ۱۹۳۲
نظر به عود مناقشات درباب برخی چهرههای بهاصطلاح روشنفکرِ دهههای پیش، بهچالشکشیدن انگارههای کاذب و ایدئولوژیکشان، و پرسش از نقش و مسئولیت روشنفکران در آنچه امروز در پیش روی یک ملت قرار دارد، دو متن اخیر از گفتگوی تاگور با روشنفکران دوران پهلوی یکم را در اینجا با مخاطبان به اشتراک میگذاریم؛ گرچه تاگور و دشتی سرانجام بر سر نوعی حفظ تعادل و درهمتراوایی فرهنگی ملتها (شرق، و شرق و غرب) همصدا میشوند، بااینحال برخی رگهها از این تصویرـاندیشه یا صوری از ایدهپردازیهای این دو گفتگو که درست یک دهه پیش از برآمدنِ آن گفتمانهای بهاصطلاح روشنفکرانهـانقلابیِ شدیدا غربستیز طرح شدهاند بعدتر بهطرزی شدیدا یکجانبهگرایانه افراطی و کژدیسه میشوند؛ این گفتگوها از یکسو نشان میدهند که حرکت به سوی بازشناسی تمدنی وهویتی یا آنچه برخی ایرادگیرانِ همیشگی بهطرزی تکعاملی، چشمبسته و سادهانگارانه میل داشتند عادتا مختص ایران دوره پهلوی نخست تلقی کتند عملا مسئلهای مطروح و گسترده در بسیاری ملل دستکم آسیایی به شمار میرفت؛ و از دیگرسو، خود این گفتمانی که بذر آن در میان شماری از روشنفکران ایرانی در زمینِ مستعد و آمادهی جذبِ ایرانِ ۱۹۳۲ پراکندهتر میشد پیشتر در صورتبندی دیگری در خودِ تصویرـاندیشهی اروپایی آن روزگار در قالب مسئلهی «بحران روح بشری در مدرنیته» تاحدی به سطح رسیده بود، از جمله با هایدگر، یا اشپنگلر در «بشر و تکنیک» و «زوال غرب» که تاگور صراحتا از آن یاد کرده است، و نیز در سینمای اروپا با برخی آثار اکسپرسیونیسم آلمانی، خاصه «واپسین لبخند» (مورنائو، ۱۹۲۴)، «متروپولیس» (لانگ، ۱۹۲۷)، «طلوع: داستان دو انسان» (مورنائو، ۱۹۲۷) و دیگرها. گام نخست برای پیداکردن راه دررو یا خروج از این معضل رویتپذیرترکردن تبار مسئله(ها) و تنشها ورای تعصبات فرقهای و ایدئولوژیک، عطف به بسترهای متغیر تاریخی، و با نظر به سنخشناسی و دیرینهشناسی نیروهای موثر و چینهکاوی گزارهمندیها و موقعیتهای عودکننده و سمپتوماتیک است که در قامت واریاسیونی نابههنگام و زمانپریش، از عارضهی زمین و ژئوتراما یا روانگزیدگی خاص آن زمین خبر میدهد.
𖥂
دیدگاهها
دیدگاهها پس از تایید نمایش داده میشوند.