بدن فوکو

[این مقاله نخستینبار در پاییز ۱۳۹۹ در وبسایت آپاراتوس منتشر شد. اکنون چون آن وبسایت از دسترس خارج شده است، بار دیگر در این فضای جدید همرسان میشود تا همچنان دم دست باشد.]
حدود ساعت یک و ربع بعدازظهر بیست و پنجم ژوئن ۱۹۸۴، میشل فوکو بر اثر بیماری مرتبط با ایدز درگذشت. مطابق مقررات قانونی، زمان، مکان و علت مرگ او بهطور رسمی ثبت شد. از نظر قانونی، وضعیت فوکو بهسرعت از زنده به درگذشته تغییر کرد، اما بدن مادی او چنین تبعیتی نداشت. در حالی که کاردیوگراف خط صاف مرگ را نشان میداد، مجموعهای از جریانها و فعالیتها همچنان ادامه داشتند و برخی کاهش و برخی شدت مییافتند. میشل فوکو، بهعنوان موجودیت قانونی توانمند در انعقاد قراردادها، ناگهان متوقف شد؛ اما گوشت، داراییها، اندیشهها و بیماری او، آزاد از مالکیت، همچنان در ماشینآلات پراکندهی اقتصادهای خودمختار به فعالیت ادامه دادند.
با توقف ضربان قلب، فشار شریانی فرو میریزد و خونِ هنوز گرم، ناگهان میتواند مسیرهای جدیدی را طی کند. تحت تأثیر جاذبه، خون به سرعت از رگهای بزرگ تخلیه میشود و در پایینترین نقاط بدن جمع میگردد و گوشت را به رنگ ارغوانی-قرمز درمیآورد. شلشدگی اولیه بهزودی جای خود را به جمودِ پس از مرگ میدهد. پوستی که روی استخوانهای برآمده قرار دارد، ظرف چند ساعت با سفت شدن عضلات تثبیت میشود؛ این سفتی ابتدا در ناحیهی چشمها و گردن آغاز شده و سپس در سراسر بدن گسترش مییابد. بسته به شرایط آب و هوایی، بین دو تا چهار روز بعد، شلشدگی ثانویه آرامش افسانهای مرگ را در هم میشکند.
با پیشرفت تجزیه، بدن ابتدا سبز، سپس ارغوانی و نهایتاً سیاه میشود و باکتریهای رودهای در تعامل نزدیکتری با میزبان خود، گازهای متعفن تولید میکنند که در رگها و شریانها پخش شده و بافتها و اندامها را باد کرده و پاره میکنند. حلقههای متراکم روده در مسیرهای کممقاومت منبسط میشوند و غالباً از طریق واژن یا رکتوم خارج میشوند. در حالی که بدن انسان با اشتیاق شگفتآوری در فرایند تجزیهی خود شرکت میکند، اندامها تا نزدیک یک سال با نرخهای متفاوت به پوسیدگی و مایع شدن ادامه میدهند.
اشتراک گذاری
دیدگاهها
دیدگاهها پس از تایید نمایش داده میشوند.